۱۳۸۸ مرداد ۳۱, شنبه

ثبت در گينس

من نمي دانم واقعاَ معيار ثبت يک اتفاق در گينس چيست ! ولي به هر حال بايد نشان دهنده يک کار جديد که حاصل تلاش يک انسان باشه ، حالا چه من خوشم بياد چه نياد ! مثلاَ طرف چند روز جلوي تلويزيون ميخ کوب شده تا بيشترين ساعت تماشا کردن تلويزيون رو به خودش اختصاص بده . ولي اينکه آدم بشين زير سايه و سفارش 2 کيلومتر دنباله براي لباس عروسش بده اونم وقتي که ميليونها کودک در اين عصر تکنولوژي سوء تغذيه دارند چه ارزشي براي ثبت در يک کتاب به عنوان رکورد داره!عقلم خوب چيزيها!

۱۳۸۸ خرداد ۲۵, دوشنبه

انتخابات

نتایج انتخابات اعلام شد و این در حالی است که کاندیدای مورد انتخاب من رای نیاورد. دلسردی خاصی بین طرفداران موسوی حاکم شده است.همچنین فضای تردید در شمارش آرا و چه بی اعتمادی به مردمی که به احمدی نژاد رای داده اند ، آن شیرینی شوق وشور مردم در تبلیغات کاندیدای مورد نظر به تلخی فضای امنیتی تبدیل شده.ولی من حرفهایی در دل داشتم که قبل از انتخابات هم سعی کردم به گوش ستاد انتخاباتی موسوی برسانم ولی نتوانستم.چون آنها از من فاصله گرفته اند ومتا سفانه تنها به موقعیت های آینده خویش فکر می کردند.
و اما مشکل،. من که دوران کودکی تا نوجوانی خود را در مناطق جنوبی و فقیر تهران گذرانده ام بیاد می آورم که چقدر حرفها وانتقادات فامیل های با لا شهری مان برایم عجیب و دور از واقعیت بود. وفکر می کردم آنها در سیاره ای دیگر با قوانین فیریکی دیگری زندگی می کنند. و هیچ احساس مشترکی با ایشان نداشتم.
دوران جوانی ام را در مرکز تهران می گذرانم و کمی دنیای با لا شهری ها برایم مملوس است. به همین دلیل است که می دانم که موسوی با این شیوه تبلیغا تی اش توانست شور انتخاباتی را بین قشر مرفه ایران به خوبی بر پا کند و لی به وضوح برایم روشن است که این افراد غافل از نظرات واحساسات بقیه که از نظر من اکثریت مردم ایران را تشکیل می دهند هستند. حال آنکه رقیب یعنی احمدی نژاد از این ضعف طرفداران موسوی بهترین استفاده را نمود. روزی که من فهمیدم ما در این انتخابا ت فقط 15 میلیون واجد شرایط رای دادن روستا نشین داشتیم مطمئن شدم احمدی نژاد رای می آورد.چون او برای مردم محروم بهتر از بقیه سیاستمداران در وضع حالشان کار کرد اگر چه برنامه های بلند مدت سازندگی پایداری و ثبات بیشتری از برنامه های ضربتی دارند. در روزی که طرفداران احمدی نژاد در مصلای تهران جمع شده بودند و ما در خیابان ولیعصر گرد هم آمده بودیم وقتی طرفداران احمدی نژاد از کنار مان رد می شدند یکی از شعرهایی که سر می دادیم این بود 5 کیلو سیب زمینی ارزش رای نداره ویا هر کی که بی سواد با احمدی نژاد و اینها قلب من را بدرد می آورد. وقتی بخش مر فه ایران به علت بر خوداری از امکانات مادی و به دنباله آن امکانات فرهنگی بیشتر تصمیم شان را حتی قبل از تبلیغات گسترده تا حدود قابل قبولی گرفته بودند ، ستاد انتحاباتی موسوی خرجهای کلانی برای شادی این بخش جامع صرف کرد که واقعاٌ هم خوب بود وآدم فکر نمی کرد که در ایران هم می شود کارناوالهای شادی داشت. حال آنکه فکر اساسی برای جلب آرای محرومین نشده بود. وقتی به بعضی از طرفداران موسوی در یوسف آباد می گفتیم فلان منطقه محروم را می شناسی که اکثریت آن با احمدی نژادند می گفتند مگر چنیین مناطقی هم هست؟ مهم این است که یوسف آبادی ها اکثریت به اتفاق با موسویند .
اونها اصلا نمی دانند پول یک تی شرت تبلیغاتی شان پول یه وعده ویا حتی چند وعده غذای مردم محروم است .یا اینکه این مردم برای تخلیه فشارهای وارده به آنها پناه به مراسم های مذهبی می آورند که طرفداران طیف رقیب برای آنها فراهم آورده . آنها هیچ درکی از شما ندارند و من به آنها حق می دهم.
دوستان عزیز من به شما حق دهم این مردمی که به احمدی نژاد رای داده اند را نشناسی ولی این را بدانید این نتیجه دستاورد تبلیغ و حمایت بخش مرفه ایران بود. چون برای من مسلم است که به عنوان یک اصل عمومی (اگرچه استثنا همیشه است) ثروت بیشتر فرهنگ علمی تری در عصر کنونی به همراه دارد.
آرای ایرانیان خارج از ایران به نفع موسوی بود برای اینکه از امکانات علمی و فرهنگی بیشتری برخوردار هستند و اصلا مسائل اکثریت مردم ایران قابل قیاس با مسائل مطرح در آنجا نیست. آنها بسیاری از مشکلاتی که ما الان در ایران با آنها سر و کله می زنیم را 100 سال پیش داشتند و وقتی با آنها مواجه می شوی و در اولین سوالها از شما در مورد حق همجنس باز ها از شما سوال می کنند ، آدم حیرت می کند .چون در ایران هنوز بسیاری از مردم محتاج به کمک های مادی و فر هنگی حد اقلی هستند و این مشکل از بعد رده بندی مسا ئل ایران حتی برای بررسی هم در رده های بسیار پایین قرار دارد. ولی حتی ایرانیان مقیم خارج هم آنقدر از مشکلات واقعی مردم ایران دور شده اند که اولویت مشکلات ایران را با مشکلات مردم آمریکا مقایسه می کنند.
دوستان عزیز احمدی نژاد بهتر فهمید که مردم اکثریت را چطور طرفدار خود کند اگرچه ما روش او را نپسندیم مردم محروم او را پسندیدند.
باید به فکر جلب آرای مردم محروم با ایجاد اطمینان در آنها در جهت حل مشکلات شان بود.

۱۳۸۷ اسفند ۱۷, شنبه

ابیانه

با بچه های فارغ التحصیل دانشگاه رفتیم بازدید از روستای تاریخی ابیانه . روستای تمیز و قشنگی بود.
خانمهاشونم به سبک زنان قاجار دامنهای پرچین گل گلی به تن داشتند. اینهم عکساش.




یه سری هم به تپه های سیلک کاشان زدیم .جایی که اولین زندگی جمعی بشر صورت گرفته . متاسفانه حافظه دوربین پر بود ونتونستم عکس بگیرم. بعداَ از عکس های بقیه استفاده خواهم کرد.

۱۳۸۷ اسفند ۱۳, سه‌شنبه

میلیونر زاغه نشین

فیلم جالب و تاثیز گذازی بود. در تمام مدت فیلم حتی برای آب خوردن هم نمی تونستم از جام بلند شم.یعنی به معنی واقعی کلمه میخ کوب شده بودم. دیدن زندگی یه آدم شرافت مند میون این همه پلیدی خالی از لطف نیست.

۱۳۸۷ اسفند ۱۰, شنبه

بادمجان کبابی

من در حال کباب کردن بزرگترین بادمجان دنیا در روی گاز خانه هستم.هیچکس و مامان خونه نیستند ومن نمی تونم جلوی این هوس خارق العاده رو بگیرم .. بوی مطبوعی همه خونه رو گرفته . میدونم از گوشت تمامی حیوانات بی گناه خوشمزه تر خواهد بود. شدیدا علاقه مند به برنامه گیاه خواری شده ام.باشد که رستگار شویم! آمین...
این بزرگترین دیس خونه ما ست!

۱۳۸۷ اسفند ۲, جمعه

قدرت

خیلی احساس بدی می کنم وقتی می شنوم شخصی خودش را جلوی خانه ملت که متعلق به او نیز بوده است خود را به آتش می کشد و رییس این خانه گستاخانه با چند برچسب معتاد و غیره به این آدم خود را در این حادثه موجه می داند. من گاهی احساس می کنم این آدم فکر نمی کند که چه می گوید چون قدرت را حق خویش می داند و پاسخگویی به ملت را بازی.آقای لاریجانی مگر ملت از شما گزارش پزشکی می خواهند ؟ معلوم است که این آدم مشکل داشته .سوال ملت وظیفه شما در قبال این فرد بوده است. این در حالی است که مردم در حال دیدن فیلمهای امدادی هستند که در جاهایی که شما آن را مملکت کفر می دانید سعی در امداد رسانی به اینگونه افراد دارند.آیا ما مردم ایران حق شنیدن اظهار تاسف شما را در این واقعه نداریم؟ یعنی شما با دیدن این صحنه فقط به فکر توجیه و مبرا دانستن خود در این حادثه بودید ؟ آیا قلبتان درد نگرفت؟ چرا احساس همدردی با دردهای مردم اینقدر برای شما سخت است ؟ حالم از قدرت و ریاست بهم می خورد، جایی که آدم طبیعیترین عواطف خود را با آن از دست می دهد.

۱۳۸۷ بهمن ۱۰, پنجشنبه

صعود به قله اوریم

رفتن به طبیعت در زمستون و تحمل مشقات های آنهم جالب است. وقتی از شدت برف وباد نتونی جلوی پات رو ببینی دلت هری می ریزه وحسابی از طبیعت حساب می بری.این اولین برنامه کوهنوردی زمستونیه من بود. اینم عکساش.

۱۳۸۷ دی ۲۹, یکشنبه

کتاب

خیلی دوست دارم رویاهام رو به صورت یه کتاب در آرم. خیال پردازی فقط وقت هدر دادن نیست.می تونه منشا یه تحول در علم یا اجتماع بشه. برای تحقق بخشیدن به این هدفم باید فضای سرزمین خیالیم روشن تر بشه . این هقته رو با فکر کتابم گذروندم. کمی با اسم کتابم کلنجار رفتم، کمی نوشتم ، ولی فضای سرزمینم باید برام روشن تر باشه . فیزیک و نویسندگی چه ربطی بهم داره ؟ نمی دونم ، ولی از بچگی علاقه داشتم تو سرزمینهای خیالیم با ساز و کارهایی که خودم توش تعریف می کنم زندگی رو هیجان انگیز تر بکنم . البته هواسم هست که تخیلاتم رو با نوشتن کتاب به مردم انتقال بدم نه با لجبازی . کاری که چند وقت پیش کردم و نتیجه اش جز دعوا چیز دیگه ای نبود. قبل از لجبازی هم فکر می کردم اگه پول زیاد داشته باشم هیچکی نمی تونه به تخیلات من بخنده. مردم (بزرگترها)چون پول دارند اگه هر کاری بکنند هیچکس بهشون هیچی نمی گه یا نمی تونه بگه . ولی الان پی بردم پول هم راه حل نیست باید اثری داشته باشی که در این دنیا تعریف شده باشه ، مثل کتاب ، نقاشی و..
چیز های صوری هم چون مرامهای گوناگون اجتماعی فضای خیالی رو عوض نمی کنه .چو ن احساس عشق و تنفر در همه جا با هر مسلک و مرامی برای مردم قابل فهمه.
وقتی بچه بودم برای دوستام سرزمینم رو تعریف می کردم و ازشون می خواستم قوانین سرزمینم رو رعایت کنند و از خدمات این سرزمین بهره مند شوند .مثلا در راه فشاری تا خانه اگه در قسمتی از خیابان بایستیم یه اسانسور هوایی ما رو به مقصد می رسونه ولی باید قبلش یه سری کارها انجام دهیم. اول یه دکمه رو فشار بدیم ، بعد که در باز شد در آسانسور بشینیم.دوست هام هم قبول می کردند. درسشون خوب نبود ولی با سرزمین من وقواعد اون مشکلی نداشتند و باعث می شدند اختراعات سرزمین من گسترش پیدا کنه . ولی از وقتی که تو جمع بچه زرنگها رفتم تو این ارتباطات مشکل پیدا کردم . کتاب راه حل خوبیه.
.

۱۳۸۷ دی ۲۴, سه‌شنبه

لذت خوردن

یادم می یاد یکی از دوستام، فاطی والا،اینقدر با لذت غذا می خورد که منی که اساسا خوردن رو کار زایدی برای نو ع بشر می دونستم تحریک می شدم ولی الان چنان علاقه مند به خوردن میوه شدم که فکر می کنم واقعا خوردن یکی از لذت های زندگی.وقتی در کتاب مومو{میشاییل انده)از چیدمان یک صبحانه مفصل تعریف می کنه من همیطور آب از دهانم می ره.نه اینکه خیال کنید خیلی می خورم بیشتر از دیدن و شنیدن وحرف زدن در این مورد وچشیدن مقدار کمی از آن لذت وافری می برم. تقدیم به همه شکمبو های عالم...

۱۳۸۷ دی ۲۱, شنبه

عکس العمل

من واقعاً تعجب می کنم که مردم غرب با دیدن عکسی که در اخبار
http://www.msnbc.msn.com/id/28573204
منتشر شده چه فکر می کنند که حکومتهایشان چنین بی رحمانه از اسراییل حمایت می کنند. من حتی در اخبار و روزنامه های ایرانی چنین جنایتی رو ندیده بودم.متاسفانه نتونستم عکس رو روی این صفحه بذارم.

۱۳۸۷ دی ۱۹, پنجشنبه

انار افغانی

الارغم افزایش صادرات وتولید مواد مخدر افغانی ، محصولات دیگری نیز از افغانستان صادر می شود. چند روز پیش مامان از تره بار قزل قلعه برامون انار خرید وگفت این ها انارهای افغانیه و قیمتش 1100تومان کیلویی .کمی به نظر من خشک بود ولی به هر حال فکر نمی کردم افغانها به غیر از صادرات مواد مخدر به صادرات میوشان نیز فکر کنند!

۱۳۸۷ دی ۱۶, دوشنبه

رویا های خفته

در مدتی که استراحت می کردم و لجبازی برای خوردن وپرورش اندام به سبک ایرونیش کلی خوابهای عجیب غریب می دیدم که همشون ریشه در آرزوهای من در جهانی بهتر داشت ولی از اوردر هری پاتر تخیلی بود که بعضی وفتها عصبانیم می کرد.ولی یه حس قوی به من می گه می شه... من که از خدامه!