نتایج انتخابات اعلام شد و این در حالی است که کاندیدای مورد انتخاب من رای نیاورد. دلسردی خاصی بین طرفداران موسوی حاکم شده است.همچنین فضای تردید در شمارش آرا و چه بی اعتمادی به مردمی که به احمدی نژاد رای داده اند ، آن شیرینی شوق وشور مردم در تبلیغات کاندیدای مورد نظر به تلخی فضای امنیتی تبدیل شده.ولی من حرفهایی در دل داشتم که قبل از انتخابات هم سعی کردم به گوش ستاد انتخاباتی موسوی برسانم ولی نتوانستم.چون آنها از من فاصله گرفته اند ومتا سفانه تنها به موقعیت های آینده خویش فکر می کردند.
و اما مشکل،. من که دوران کودکی تا نوجوانی خود را در مناطق جنوبی و فقیر تهران گذرانده ام بیاد می آورم که چقدر حرفها وانتقادات فامیل های با لا شهری مان برایم عجیب و دور از واقعیت بود. وفکر می کردم آنها در سیاره ای دیگر با قوانین فیریکی دیگری زندگی می کنند. و هیچ احساس مشترکی با ایشان نداشتم.
دوران جوانی ام را در مرکز تهران می گذرانم و کمی دنیای با لا شهری ها برایم مملوس است. به همین دلیل است که می دانم که موسوی با این شیوه تبلیغا تی اش توانست شور انتخاباتی را بین قشر مرفه ایران به خوبی بر پا کند و لی به وضوح برایم روشن است که این افراد غافل از نظرات واحساسات بقیه که از نظر من اکثریت مردم ایران را تشکیل می دهند هستند. حال آنکه رقیب یعنی احمدی نژاد از این ضعف طرفداران موسوی بهترین استفاده را نمود. روزی که من فهمیدم ما در این انتخابا ت فقط 15 میلیون واجد شرایط رای دادن روستا نشین داشتیم مطمئن شدم احمدی نژاد رای می آورد.چون او برای مردم محروم بهتر از بقیه سیاستمداران در وضع حالشان کار کرد اگر چه برنامه های بلند مدت سازندگی پایداری و ثبات بیشتری از برنامه های ضربتی دارند. در روزی که طرفداران احمدی نژاد در مصلای تهران جمع شده بودند و ما در خیابان ولیعصر گرد هم آمده بودیم وقتی طرفداران احمدی نژاد از کنار مان رد می شدند یکی از شعرهایی که سر می دادیم این بود 5 کیلو سیب زمینی ارزش رای نداره ویا هر کی که بی سواد با احمدی نژاد و اینها قلب من را بدرد می آورد. وقتی بخش مر فه ایران به علت بر خوداری از امکانات مادی و به دنباله آن امکانات فرهنگی بیشتر تصمیم شان را حتی قبل از تبلیغات گسترده تا حدود قابل قبولی گرفته بودند ، ستاد انتحاباتی موسوی خرجهای کلانی برای شادی این بخش جامع صرف کرد که واقعاٌ هم خوب بود وآدم فکر نمی کرد که در ایران هم می شود کارناوالهای شادی داشت. حال آنکه فکر اساسی برای جلب آرای محرومین نشده بود. وقتی به بعضی از طرفداران موسوی در یوسف آباد می گفتیم فلان منطقه محروم را می شناسی که اکثریت آن با احمدی نژادند می گفتند مگر چنیین مناطقی هم هست؟ مهم این است که یوسف آبادی ها اکثریت به اتفاق با موسویند .
اونها اصلا نمی دانند پول یک تی شرت تبلیغاتی شان پول یه وعده ویا حتی چند وعده غذای مردم محروم است .یا اینکه این مردم برای تخلیه فشارهای وارده به آنها پناه به مراسم های مذهبی می آورند که طرفداران طیف رقیب برای آنها فراهم آورده . آنها هیچ درکی از شما ندارند و من به آنها حق می دهم.
دوستان عزیز من به شما حق دهم این مردمی که به احمدی نژاد رای داده اند را نشناسی ولی این را بدانید این نتیجه دستاورد تبلیغ و حمایت بخش مرفه ایران بود. چون برای من مسلم است که به عنوان یک اصل عمومی (اگرچه استثنا همیشه است) ثروت بیشتر فرهنگ علمی تری در عصر کنونی به همراه دارد.
آرای ایرانیان خارج از ایران به نفع موسوی بود برای اینکه از امکانات علمی و فرهنگی بیشتری برخوردار هستند و اصلا مسائل اکثریت مردم ایران قابل قیاس با مسائل مطرح در آنجا نیست. آنها بسیاری از مشکلاتی که ما الان در ایران با آنها سر و کله می زنیم را 100 سال پیش داشتند و وقتی با آنها مواجه می شوی و در اولین سوالها از شما در مورد حق همجنس باز ها از شما سوال می کنند ، آدم حیرت می کند .چون در ایران هنوز بسیاری از مردم محتاج به کمک های مادی و فر هنگی حد اقلی هستند و این مشکل از بعد رده بندی مسا ئل ایران حتی برای بررسی هم در رده های بسیار پایین قرار دارد. ولی حتی ایرانیان مقیم خارج هم آنقدر از مشکلات واقعی مردم ایران دور شده اند که اولویت مشکلات ایران را با مشکلات مردم آمریکا مقایسه می کنند.
دوستان عزیز احمدی نژاد بهتر فهمید که مردم اکثریت را چطور طرفدار خود کند اگرچه ما روش او را نپسندیم مردم محروم او را پسندیدند.
باید به فکر جلب آرای مردم محروم با ایجاد اطمینان در آنها در جهت حل مشکلات شان بود.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر