۱۳۸۷ بهمن ۱۰, پنجشنبه

صعود به قله اوریم

رفتن به طبیعت در زمستون و تحمل مشقات های آنهم جالب است. وقتی از شدت برف وباد نتونی جلوی پات رو ببینی دلت هری می ریزه وحسابی از طبیعت حساب می بری.این اولین برنامه کوهنوردی زمستونیه من بود. اینم عکساش.

۱۳۸۷ دی ۲۹, یکشنبه

کتاب

خیلی دوست دارم رویاهام رو به صورت یه کتاب در آرم. خیال پردازی فقط وقت هدر دادن نیست.می تونه منشا یه تحول در علم یا اجتماع بشه. برای تحقق بخشیدن به این هدفم باید فضای سرزمین خیالیم روشن تر بشه . این هقته رو با فکر کتابم گذروندم. کمی با اسم کتابم کلنجار رفتم، کمی نوشتم ، ولی فضای سرزمینم باید برام روشن تر باشه . فیزیک و نویسندگی چه ربطی بهم داره ؟ نمی دونم ، ولی از بچگی علاقه داشتم تو سرزمینهای خیالیم با ساز و کارهایی که خودم توش تعریف می کنم زندگی رو هیجان انگیز تر بکنم . البته هواسم هست که تخیلاتم رو با نوشتن کتاب به مردم انتقال بدم نه با لجبازی . کاری که چند وقت پیش کردم و نتیجه اش جز دعوا چیز دیگه ای نبود. قبل از لجبازی هم فکر می کردم اگه پول زیاد داشته باشم هیچکی نمی تونه به تخیلات من بخنده. مردم (بزرگترها)چون پول دارند اگه هر کاری بکنند هیچکس بهشون هیچی نمی گه یا نمی تونه بگه . ولی الان پی بردم پول هم راه حل نیست باید اثری داشته باشی که در این دنیا تعریف شده باشه ، مثل کتاب ، نقاشی و..
چیز های صوری هم چون مرامهای گوناگون اجتماعی فضای خیالی رو عوض نمی کنه .چو ن احساس عشق و تنفر در همه جا با هر مسلک و مرامی برای مردم قابل فهمه.
وقتی بچه بودم برای دوستام سرزمینم رو تعریف می کردم و ازشون می خواستم قوانین سرزمینم رو رعایت کنند و از خدمات این سرزمین بهره مند شوند .مثلا در راه فشاری تا خانه اگه در قسمتی از خیابان بایستیم یه اسانسور هوایی ما رو به مقصد می رسونه ولی باید قبلش یه سری کارها انجام دهیم. اول یه دکمه رو فشار بدیم ، بعد که در باز شد در آسانسور بشینیم.دوست هام هم قبول می کردند. درسشون خوب نبود ولی با سرزمین من وقواعد اون مشکلی نداشتند و باعث می شدند اختراعات سرزمین من گسترش پیدا کنه . ولی از وقتی که تو جمع بچه زرنگها رفتم تو این ارتباطات مشکل پیدا کردم . کتاب راه حل خوبیه.
.

۱۳۸۷ دی ۲۴, سه‌شنبه

لذت خوردن

یادم می یاد یکی از دوستام، فاطی والا،اینقدر با لذت غذا می خورد که منی که اساسا خوردن رو کار زایدی برای نو ع بشر می دونستم تحریک می شدم ولی الان چنان علاقه مند به خوردن میوه شدم که فکر می کنم واقعا خوردن یکی از لذت های زندگی.وقتی در کتاب مومو{میشاییل انده)از چیدمان یک صبحانه مفصل تعریف می کنه من همیطور آب از دهانم می ره.نه اینکه خیال کنید خیلی می خورم بیشتر از دیدن و شنیدن وحرف زدن در این مورد وچشیدن مقدار کمی از آن لذت وافری می برم. تقدیم به همه شکمبو های عالم...

۱۳۸۷ دی ۲۱, شنبه

عکس العمل

من واقعاً تعجب می کنم که مردم غرب با دیدن عکسی که در اخبار
http://www.msnbc.msn.com/id/28573204
منتشر شده چه فکر می کنند که حکومتهایشان چنین بی رحمانه از اسراییل حمایت می کنند. من حتی در اخبار و روزنامه های ایرانی چنین جنایتی رو ندیده بودم.متاسفانه نتونستم عکس رو روی این صفحه بذارم.

۱۳۸۷ دی ۱۹, پنجشنبه

انار افغانی

الارغم افزایش صادرات وتولید مواد مخدر افغانی ، محصولات دیگری نیز از افغانستان صادر می شود. چند روز پیش مامان از تره بار قزل قلعه برامون انار خرید وگفت این ها انارهای افغانیه و قیمتش 1100تومان کیلویی .کمی به نظر من خشک بود ولی به هر حال فکر نمی کردم افغانها به غیر از صادرات مواد مخدر به صادرات میوشان نیز فکر کنند!

۱۳۸۷ دی ۱۶, دوشنبه

رویا های خفته

در مدتی که استراحت می کردم و لجبازی برای خوردن وپرورش اندام به سبک ایرونیش کلی خوابهای عجیب غریب می دیدم که همشون ریشه در آرزوهای من در جهانی بهتر داشت ولی از اوردر هری پاتر تخیلی بود که بعضی وفتها عصبانیم می کرد.ولی یه حس قوی به من می گه می شه... من که از خدامه!